
دلگیرم خداجون...
چرا باید اینطوری با من برخورد شه ؟
بخاطر پیرهنم
بخاطر شلوار تنم
بخاطر تسبیح دستم ..
چرا باید تیکه بخورم؟
دلم گرفته
تو این شهر همه آزادن ..
همه میتونن هرجور که دوست دارن رفتار کنن
الا هم تیپای من
اون دختری که روسری و شالش افتاده رو دوشش و راحته
منی که سعی میکنم سربندازمو و با کسی کاری نداشته باشم باید تیکه بخورم
اون پسری که خشتک شلوارش داره رو آسفالت زمین کشیده میشه روشن فکره و آزاد
من که پیرهنم رو شلوارمه میشم خشک مذهب و جوابم میشه پوزخند و تیکه
گناه من چیه دوست ندارم خودمو بفروشم؟
دوست ندارم مث تویی باشم که تو صدتا رابطه حیا و پاکی وجودتو فروختی ..
دوست ندارم مث تویی باشم که بخاطر چند لحظه لذت دامن دخترای شهر و لکه دار میکنی ..
دوست ندارم مث تویی باشم که دم از نجابت میزنی و هر شب رو تخت یه مردی ...
من و رفیقام تو خیابون سرمون رو بالا نمیاریم ، دم نمیزنیم ...
دیگه پرو بودنم حدی داره
البته اونا که پرو نیستن
پدیدن...
کسی که لباسش سر جمع اندازه یه تن پوش ساده نیس دم از نگاه های هیز میزنه
عزیزم میخوای باهات مث قدیس های آسمونی رفتار شه ؟








