ارتباط من و همسر جان هم دجار كره هايي شده هر كدوم رو بشت سر ميذاريم باز يكي ديكه ايجاد ميشه
اين جند وقت استرس بدي بهم وارد شد و زنداييم يه ذكر بهم ياد داد كه زيردوش بكم و جون طولاني بود رو كاغذ نوشتمش تو حموم بود
همسرجان ديدن و كفتن اين جيه و حسابي ناراحت شدن و اينكه من نتونستم به تو ارامش بدم كه تو بايد بناه ببري به اين جيزا و ما هر جور توجيه كرديم قبول نميكرد و اخر سر ديكه منم ناراحت شدم و وقتي ايشون قصد اشتي داشتن تحويل نكرفتيم ديكه هي كشمكش
ولي از اونجايي كه برادرشوهر مهمان بودن ديكه برا ابرو داري مجبور بوديم زود كوتاه بيايم و زياد كشش نديم
ايشون هم دارن تشريف ميبرن ما هم خودمونو رابطه مونو به خدا ميسبريم










