بابا زنگ زد گفت کی میای پسر جان ..
گفتم بابا جون احتمالا سه شنبه هفته آتی
گفت تو نیا .. من خودم میام پیشت ، از اونجا باید بریم تبریز ..
گفتم موضوع چیه ؟ کسی خدای نکرده فوت شده ؟
گفت نه پسر جان ، برا باغ باید یکی دوتا سگ بگیریم ، همه تنه های درخت گردو هایی که بریدع بودی میخواستی میز و صندلی درست کنی باهاشون رو ، دزد برده ..
حالم گرفته شد ، ولی به روم نیاوردم ، گفتم چشم منتظرم پس..
.
بعد که گوشی رو قط کردم یادم افتاد چقدر هاسکی دوس دارم ^.^
میخوام مخشو بزنم سه تا هاسکی اخمالو بگیره :)
گفتم بابا جون احتمالا سه شنبه هفته آتی
گفت تو نیا .. من خودم میام پیشت ، از اونجا باید بریم تبریز ..
گفتم موضوع چیه ؟ کسی خدای نکرده فوت شده ؟
گفت نه پسر جان ، برا باغ باید یکی دوتا سگ بگیریم ، همه تنه های درخت گردو هایی که بریدع بودی میخواستی میز و صندلی درست کنی باهاشون رو ، دزد برده ..
حالم گرفته شد ، ولی به روم نیاوردم ، گفتم چشم منتظرم پس..
.
بعد که گوشی رو قط کردم یادم افتاد چقدر هاسکی دوس دارم ^.^
میخوام مخشو بزنم سه تا هاسکی اخمالو بگیره :)








